خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گیتی که اولش عدم و آخرش فناستدر حقّ او گمان ثَبات و بقا خطاست
۲
بنیاد چرخ بر سر آب است ازین قِبَلپیوسته در تحرّک دوری چو آسیاست
۳
مشکلتر این که گر به مَثَل دور روزگارروزی دو مهلتی دهدت گویی آن بقاست
۴
واثق مشو به عمر که در خواب غفلت استآن کس که چار بالش ارکانش متکاست
صفحهٔ ۱ از ۱۰