خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۳۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به حلقه ای که سر زلف یار بگشایدزمانه را و مرا هر دو کار بگشاید
۲
ز دست رفتم و دستم نرفت در زلفشکزان گره گرهی یادگار بگشاید
۳
چو وصل او در امید در جهان بر بستچه سود از آنک در انتظار بگشاید ؟
۴
به نا امیدی وصلش امیدوار شدمکه هر چه بسته شود استوار بگشاید
صفحهٔ ۱ از ۹