خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۳۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کراست زهره که با این دل ز صبر نفوردر افکند سخنی از وداع نیشابور
۲
اگر چه می شنود ناله غراب و لیکچگونه فهم کند آدمی زبان طیور
۳
ندانم این چه دلیری ست گوییا که غرابزالف خویش نبودست هیچ شب مهجور
۴
غراب را چه خبر زانک هر شب از غم هجرچگونه می گذرد حال این دل رنجور
صفحهٔ ۱ از ۹