خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۷۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زان زلف عنبرین که به گل بر نهاده ایصد گونه داغ بر دل عنبر نهاده ای
۲
مخمور عشق را نبوده چاره ای که تومهر عقیق بر می و شکر نهاده ای
۳
از اشک لعل ساغر چشمم لبالب استتا لب چرا بر آن لب ساغر نهاده ای
۴
خود از برای سر زره از بهر تن بودتو ماه روی عادت دیگر نهاده ای
صفحهٔ ۱ از ۶