خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۸۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی مسخّر حُکمت ز ماه تا ماهیشه ستاره سپاه و سپهر درگاهی
۲
چو بندگان، مه و خورشید بر درت شب و روزنشسته اند به هر خدمتی که در خواهی
۳
تویی که از ره تسبیب، قسط روزی خلقبه دستِ توست گر افزایی و اگر کاهی
۴
تو آن سپهر شکاری که شیر بیشه چرخز بیم تیغ تو تن دردهد به روباهی
صفحهٔ ۱ از ۵