خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار میخواره من دی قدحی باده به دستبا حریفان ز خرابات برون آمد مست
۲
بر در صومعه بنشست و سلامی در دادسرِ خُم را بگشاد و در غم را بربست
۳
دل هر دیو دل از ما که بدید آن مه نوگشت آشفته و دیوانه و زنجیر گسست
۴
زلف زنجیر وَشش کز سر ایمان برخاسترقم کفر به ما بر بنشاند و بنشست
صفحهٔ ۱ از ۲