خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۱۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به مستی زدم اندر سر زلفت دستیاین همه خرده نگیرند بتا بر مستی
۲
دست من گیر که بر دست نگیرند از مستهان بده هین بستان از سر پیمان دستی
۳
ای که گفتی من اگر مست بدم دوش امروزسرِ این فتنه که داند به کجا پیوستی
۴
خوش نکو طرفه عجب قاعدهای بودی اگرهرکه بدمست شدی عهد وفا بشکستی
صفحهٔ ۱ از ۳