خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشدل کند خیال تو هجرانکشیده راآتش گل است دیده گلشنندیده را
۲
تا آب دیده خون نشود بر زمین مریزدر شیشه واگذار می نارسیده را
۳
تسلیم شو که اجر شهادت نمیدهنددر کوی عشق کشته در خون تپیده را
۴
بازآ که در فراق رخت نقش روز و شبخال سفید و آب سیاه است دیده را
صفحهٔ ۱ از ۲