خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب شود روز از خیال عارض جانان ماشمع گو منت منه بر کلبه احزان ما
۲
بر لب استغفار و در دل نقش روی و زلف یاربت درون پیرهن میپرورد ایمان ما
۳
دست ما تا با گریبان پارهکردن کرده خوتار و پود پیرهن بر تن بود زندان ما
۴
گلشن ما جای عشرت نیست ای بلبل بروجز دل پرخون گلی نشکفته در بستان ما
صفحهٔ ۱ از ۱