خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۲۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناریباز بر گردن من زلف تو پیچیده چو ماری
۲
گر به گل زار وصالم نبود راه چه بودیکز صبا یافتمی بویِ عرق چین تو باری
۳
بر درت گر نگذارند که چون حلقه بپایمچه شود بر سر کویت بنشینم چو غباری
۴
دردِ شیرین نبود بی سببِ شور رقیباندامنِ گل نبود بی ضرر زحمت خاری
صفحهٔ ۱ از ۲