خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۲۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس در جفا مکوش که از حد بمی بریشاید اگر به جانب من بنده بنگری
۲
نومید نیستم که برآید امیدِ منباشد که باز بر سرِ افتاده بگذری
۳
فرمان تراست هر چه کنی حاکمی ولیکاز خواجه کی بدیع بود بنده پروری
۴
شاید که در قفایِ قدم می رود سرممن با تو چون کنم به سرِ خویش سروری
صفحهٔ ۱ از ۳