خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۳۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهیچو چشم باز گشایم مرا رسد ماهی
۲
فقیر را چه سعادت ورایِ آن باشدکه سر به کنجِ خرابش در آورد شاهی
۳
میانِ ظلمتِ شب نورِ طلعتش باشدچو یوسفی که برآرد سر از بُنِ چاهی
۴
اگر به تیغ زنند ار به تیر من باریز کویِ دوست فراتر نمی برم راهی
صفحهٔ ۱ از ۲