خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۳۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امید هست که روزی جمال بنماییاگر به خشم برفتی به صلح بازایی
۲
نخست چاشنی ای دادی ام به شربت وصلچو پای بند شدم روی بازنگشایی
۳
من از جفای تو بر سر زنان تو سر در پیشکرشمه می کنی و می روی به رعنایی
۴
چو می گرفتی ام اول چو پارسا بودیمکن که آخرِ کارم کشد به رسوایی
صفحهٔ ۱ از ۲