خلوتی با کمال خجندی
مثنوی
کمال خجندی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به امعانی تبریزی یکی گفتچو از شوق برادر شب نمی خفت
۲
که چون در گل بماندی زاشتیاقشچگونه می کشی بار فراقش
۳
بدو گفت ای رفیق غمگسارمچرائی بی خبر از کار و بارم
۴
چنین بینی که پیش روی من هستنمی بینی که از پنجه، شصت من هست
صفحهٔ ۱ از ۲