خلوتی با صامت بروجردی
شمارهٔ ۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد از آن روزی که صحرای جنون ماوای منکرد شهوت همچو قیس عامری سودای من
۲
آنکه در ملک جنون سر داد مجنون را چو منمحو و حیرانست پیش طلعت لیلای من
۳
بارها راند از در خویشم ولیکن عاقبتاز وفا بنهاد بند بندگی بر پای من
۴
از نظر افکندنم سهلست منت میکشمگر شود گاهی ز لطف از دیگران جویای من
صفحهٔ ۱ از ۲