شعر را زندگی کن
خلوتی با صامت بروجردی

شمارهٔ ۲۰ - فی المرثیه

کتاب المراثی و المصائب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اشک من رشک فراتست و سرابس خونستیا رب این بحر چه بحری‌ست که آبش خونست
۲
عرصه کرب و بلا موج زند چون دریاوه چه دریا که همه موج و حبابش خونست
۳
ز گلستان نبی دهر گرفته است گلابچه گلی بود ندانم که گلابش خونست
۴
این نه عیش است و عروسی ز برای قاسمگر عروسی است ز بهر چه خضابش خونست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth