خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار ما محملنشین و ساربان مستعجل استچون روان گردم که زاب دیده پایم در گل است
۲
میرود من در پیَش فریاد میدارم ولیکهمچو آواز جرس فریاد ما بیحاصل است
۳
رو به هر جانب که آرد قبلۀ جانها شودمنزلی کانجا فرود آید زمینی مقبل است
۴
زیستن بیروی تو صورت نمیبندد مراوین تصور خود مرا بیش از فراقش قاتل است
صفحهٔ ۱ از ۳