خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کاو سر تو دارد پروای سر نداردمست تو تا قیامت از خود خبر ندارد
۲
هر عاشقی که جانش بویت شنیده باشدسر بی نسیم زلفت از خاک برندارد
۳
تر دامن است هر کاو لافی زند ز عشقتوان گه دو چشم خود را پیوسته تر ندارد
۴
آنجا که حاضر آید آن شکل و آن شمایلگر بنگرد به غیری چشمم نظر ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲