شعر را زندگی کن
خلوتی با همام تبریزی

شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون بگذرد به شهر چنین سرو قامتیاز هر طرف ز خلق برآید قیامتی
۲
عالم چنان ملاحت حسنت فروگرفتکز هیچ کس امید ندارم سلامتی
۳
در دور چشم مست تو هشیار کس نماندتا مست عشق را کند اکنون ملامتی
۴
چون روزگار در طلبت صرف می‌کنیمما را به روز حشر نباشد ندامتی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth