خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۱۵ - حکایت
مثنویات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زنگییی زشت را ظریفی دیدگفت باید به ریش او خندید
۲
با مویز سیاه برد جُعلنزد آن زشتروی گندهبغل
۳
گفت کاین نُقل بادهخواران استلایق بزم شهریاران است
۴
چون سیه ، دست به نقل کشیدجعلی چند از آن میان بدوید
صفحهٔ ۱ از ۹