خلوتی با فیض کاشانی
شمارهٔ ۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیشتر زانکه خدا خشت و گل آدم زدنور پیغمبر و آلش ز تجلّی دم زد
۲
کرد تسبیح و ملک از دم او گویا شدنعره نَحنُ نُسَبِّح زد و بر آدم زد
۳
آدم از پرتو آن نور شناسا شد و گفتسدّ اسما به ملک طنطنه اعلم زد
۴
دل آدم هوس منزلت ایشان داشتدست رد آمد و بر سینه نامحرم زد
صفحهٔ ۱ از ۲