خلوتی با فیض کاشانی
شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خرم از نوید قدومت بهار عمرپژمرد در مفارقتت لالهزار عمر
۲
این یک دو دم که دولت دیدار ممکن استدریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
۳
گیریم عمر خویش ز سر در زمان توروز فراق را که نهد در شمار عمر
۴
از دیده گر سرشک چو باران رود رواستکاندر غمت چو برق بشد روزکار عمر
صفحهٔ ۱ از ۲