شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

شمارهٔ ۱۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر به کوی امامم بود مجال وصولرسد به دولت وصلش نوای من به حصول‏
۲
من شکسته بی‏دست و پا به درگه اوبه هیچ باب ندارم ره خروج و دخول‏
۳
کجا روم چکنم حال دل کرا گویمکه گشته‏ام ز فراق امام خویش ملول
۴
همین بس است که او را ببینم و در پاشپس از محاربه دشمنان شوم مقتول
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth