شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
احن شوقا الی دیار لقیت فیها جمال سلمیکه می رساند ازان نواحی نوید لطفی به جانب ما
۲
به وادی غم منم فتاده زمام فکرت ز دست دادهنه بخت یاور نه عقل رهبر نه تن توانا نه دل شکیبا
۳
زهی جمال تو قبله جان حریم کوی تو کعبه دلفان سجدنا الیک نسجد و ان سعینا الیک نسعی
۴
ز سر عشق تو بود ساکن زبان ارباب شوق لیکنز بی زبانی غم نهانی چنانکه دانی شد آشکارا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth