خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد سحر قاید اقبال من شیدا راآتش انس من جانب طور نارا
۲
ای خوش آن آتش رخشنده کز آیینه صبحمی برد شعله آن رنگ شب یلدا را
۳
گر نیابم ز سر کوی تو در کعبه نشاناز مژه دجله بغداد کنم بطحا را
۴
نکهت عنبر سارا همه عالم بگرفتتا صبا شانه زد آن طره عنبرسا را
صفحهٔ ۱ از ۲