شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به مه من که رساند که من دلشده هر شبز غم هجر رسانم به فلک ناله یارب
۲
نتوان بوسه زد آن لب کنم اما هوس آنکه ببوسم لب جامی که رسد گاه به آن لب
۳
سر من گرچه نشاید که به فتراک ببندیچه شود گر بگذاری که نهم بر سم مرکب
۴
چو مرا مذهب و ملت همه شد در سر و کارتچه زنم لاف ز ملت چه کنم دعوی مذهب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth