خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وادی عشق که جز تشنه در او نایاب استریگش از خون دل تشنه لبان سیراب است
۲
خواب مرگ است در آن وادی و بیدار دلیشده در سایه هر خاربنش در خواب است
۳
سربنه یا سر خود گیر که این وادی راقوت زاغان همه از مغز اولوالالباب است
۴
خارها خم شده بر خار مغیلان گوییجذب جان را ز تن خسته دلان قلاب است
صفحهٔ ۱ از ۲