شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کیست آن شوخ که مهمان تهیدستان استکه ز سر تا به قدم شعبده و دستان است
۲
مجلس از رشک رخش داغ نه گلزار استخانه از سرو قدش طعنه زن بستان است
۳
تا لبش چاشنیی در قدح باده فکندرفته بر چرخ برین عربده مستان است
۴
عیش را داد بده کام دل از می بستانکه ز هر گوشه صدای بده و بستان است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth