خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح دولت را فروغ از آفتاب روی توستقبله رندان مقبل گوشه ابروی توست
۲
دمبدم عرضه مده خوبان شهر آشوب راکز همه عالم همین میل دل من سوی توست
۳
روی نیکو از من بد روز پوشیدی ولیچشم نیکویی هنوزم از رخ نیکوی توست
۴
از همه سیمینبران بردی به زور پنجه دستناتوانی را چه تاب ساعد و بازوی توست
صفحهٔ ۱ از ۲