خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته استدر پای سرو دست سبویی گرفته است
۲
جعد بنفشه را که چمن مشکبوی ازوستبر بوی زلف غالیه بویی گرفته است
۳
از جنگ و آشتی کسان می رمد دلمتا خو به مهر عربده جویی گرفته است
۴
کس راه عندلیب نزد در حریم باغجز گل که از تو رنگی و بویی گرفته است
صفحهٔ ۱ از ۲