شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۲۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خنده ای زد دهنت رسته دندان بنمودوز رگ جان گره غصه به دندان بگشود
۲
هست گویی ز لطافت ذقنت وز خوبانکس درین عرصه چو تو گوی لطافت نربود
۳
جیب جانم که شد از دست غمت چاک بدوزتاری اندر شکن زلف تو انگار نبود
۴
همه کس کشته خود می درود بخت نگرکه دلم مهر و وفا کشت و غم و درد درود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth