خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل با خیال آن لب میگون ز دست شدای عاقلان کناره که دیوانه مست شد
۲
نتوان به کنج صبر نشستن چنین که یاربرخاست باز و فتنه اهل نشست شد
۳
از طرف باغ ناله بلبل نمی رسدمسکین مگر به دام گلی پای بست شد
۴
آن بت نمود عکس رخ خود در آینهمن بت پرست گشتم و او خودپرست شد
صفحهٔ ۱ از ۲