خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن ترک شوخ بین که چه مستانه میرودشهری اسیر کرده سوی خانه میرود
۲
هر جانبی که جلوهکنان روی مینهدبا او هزار عاشق دیوانه میرود
۳
جانم ز تن رمید به سودای خال اومرغ از قفس پرید پی دانه میرود
۴
از صبر رفته پیش غمش میکنم گلهبا آشنا حکایت بیگانه میرود
صفحهٔ ۱ از ۲