خلوتی با جامی
شمارهٔ ۶۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویمبا آن در و دیوار غم و درد تو گویم
۲
پایم به رهت سود و کنون در پی آنمکز دیده کنم پای و ز سر راه تو پویم
۳
چون لاله اگر خاک شوم بی گل رویتبا داغ تو بار دگر از خاک برویم
۴
تا باد چمن نکهتی از پیرهنت یافتبوی تو دهد هر گل و نسرین که ببویم
صفحهٔ ۱ از ۲