خلوتی با جامی
شمارهٔ ۶۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر چه پاره شد از غم هزار باره دلمگرفت خو به فراق تو پاره پاره دلم
۲
چو شد ز خون جگربسته روزن دیدهز چاک سینه رخت را کند نظاره دلم
۳
ستاره ای ست سرشکم که در شب هجرانبرد به شهر عدم راه ازان ستاره دلم
۴
به دور ساغر لعلت درست کی مانداگر بود چو دلت فی المثل ز خاره دلم
صفحهٔ ۱ از ۲