شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۶۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خیالی بود یارب دوش یا در خواب می‌دیدمکه رویش در نظر بر کف شراب ناب می‌دیدم
۲
به اکسیر سعادت یافتم آخر بحمداللهوصالش را که همچون کیمیا نایاب می‌دیدم
۳
چه حاجت بود شمع افروختن در بزم او یاربچو از عکس رخش عالم همه مهتاب می‌دیدم
۴
به داغ نامرادی جان و دل می‌سوخت دشمن راچو خود را بر مراد خاطر احباب می‌دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth