خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریمچو شمع از محنت شبهای تار خویشتن گریم
۲
ندارم مهربانی تا کند بر حال من گریههمان بهتر که خود بر حال زار خویشتن گریم
۳
مرا هم در غریبی شوخ چشمی آفت جان شدنگویی کز غم یار و دیار خویشتن گریم
۴
نباشد در بهاران دور از ابر چمن گریهمن آن ابرم که دور از نوبهار خویشتن گریم
صفحهٔ ۱ از ۲