شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۷۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقیناهل بینش را تماشای جمالت فرض عین
۲
روی تو چون مه عیان سر دهانت بس نهاندر میان این و آن موی میانت بین بین
۳
سبحه در گردن عصا در کف مصلا بر کتفپای تا سر شیخ شهرت جوی ما شید است و شین
۴
استخوانم شد ز غم صد پاره و هر پاره ایزان مقامر پیشه دارد داغهای چون کعبتین
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth