خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برون ران ای سوار شوخ و قلب صد سپه بشکنبرافکن برقع از رخسار و قدر مهر و مه بشکن
۲
گرفتی کشور جانها به سلطانی علم برکشتو را شد لشکر دلها سپاه پادشه بشکن
۳
گشاد کار ما خواهی لب شکرفشان بگشاشکست حال ما جویی سر زلف سیه بشکن
۴
به حسن خویش نازد مهر از بهر خدای ای مهمپوش آن عارض و بازار او هر چاشتگه بشکن
صفحهٔ ۱ از ۲