خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با این جمال همدم مستان عشق شویک بار الست گوی و هزاران بلی شنو
۲
در جام می ز لعل تو یک شمه یافتماسباب علم و فضل به میخانه شد گرو
۳
جز تخم آرزوی تو در دل نکشته ایمفرخنده ساعتی که رسد کشته را درو
۴
گفتم تمام خرمن عمرم به باد شدلعلت به خنده گفت که بر ما به نیم جو
صفحهٔ ۱ از ۲