شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۷۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای به دلم گرفته جا دمبدم از نظر مرومرهم سینه چون تویی مردم دیده هم تو شو
۲
خرمن صبر شد به باد از غم عُمرکاه تولیک بود هزار ازین بر چو تویی به نیم جو
۳
من که و فکر عافیت خاصه که شد به عشق تودل به کمند غم زبون جان به کف بلا گرو
۴
چند به هرزه، صوفیا! گوش به بانگ نی نهیحالت و وجد بایدت ناله زار من شنو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth