خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یارب از جانم ببر مهر مه رخسار اویا به هر یک چند روزی کن مرا دیدار او
۲
سوخت جانم از سموم هجر کو آن دولتمتا بیاسایم دمی در سایه دیوار او
۳
ره چه پیمایم به کوی زهد چون خواهد زدنبار دیگر راه من لطف قد و رفتار او
۴
شد سرم در ره شکاف از زخم نعل توسنشمرهم آن چیست سم مرکب رهوار او
صفحهٔ ۱ از ۲