شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۸۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آهگر نه بگشایدم از سینه بر او تیغ تو راه
۲
لب لعلت که زد از خط به دلم مهر وفاچون نگینی ست پی مهر زدن کرده سیاه
۳
بیدلان را به نگاهی چو نگه داری دلاز دو چشم تو تمام است مرا نیم نگاه
۴
خال مشکین که بر آن چاه زنخدان بینیحبشی بچه ای افتاده ز شوخی ست به چاه
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth