خلوتی با جامی
شمارهٔ ۸۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رسید از ره آن شاه خوبان پیادهقبا چست کرده کله کج نهاده
۲
پی قتل عشاق ز ابرو و غمزهکمانی کشیده خدنگی گشاده
۳
ز روی زمین چون قدم برگرفتهجهانی به خدمت زمین بوسه داده
۴
سرشکم که هرگز ستادن نداندچو با خاک پایش رسیده ستاده
صفحهٔ ۱ از ۲