خلوتی با جامی
شمارهٔ ۹۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبها من و خیال تو و کنج خانهایبا خود ز گفتوگوی تو هردم فسانهای
۲
کردند عاشقان بحلت خونشان بریزهردم چه حاجت است که جویی بهانهای
۳
سوزد زبان خامه گه شرح اشتیاقکز آتش غم تو برآرد زبانهای
۴
خواهم عنان گرفتنت ای شهسوار حسنباشد بدین بهانه خورم تازیانهای
صفحهٔ ۱ از ۲