خلوتی با جامی
شمارهٔ ۹۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشان نبود ز عهد الست و قول بلیکه می رسید به گوش دلم ز عشق ندی
۲
ازان ندی ست که جانم فدی ست در ره عشقهزار جان گرامی فدیش باد فدی
۳
ازان ندی ست که یک نغمه چون برون افتادصدای آن ز ثریا گرفت تا به ثری
۴
از آن ندی ست که از شاخ سرو مرغ چمنبر اهل ذوق کند داستان عشق املی
صفحهٔ ۱ از ۲