خلوتی با جامی
شمارهٔ ۹۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به شهر نیکوان مسکین غریبیکه جز خون خوردنش نبود نصیبی
۲
عجب بیماریی دارم ز عشقتکه عاجز شد ز درمان هر طبیبی
۳
چو من عاشق بسی یابی ولیکننیابم چون تو در عالم حبیبی
۴
ز کویت رخ نتابم گرچه بینمبه کف تیغ جفا هر سو رقیبی
صفحهٔ ۱ از ۲