خلوتی با جامی
شمارهٔ ۹۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر سر مو بر دل من گر زبانی داشتیاز غم عشق تو فریاد و فغانی داشتی
۲
بستر راحت نخواهم ای خوش آن شبها که منبر درت بالین ز خاک آستانی داشتی
۳
داشتی معذور ناصح بی خودیهای مراگر چو من دل در کف نامهربانی داشتی
۴
سرو را با قد رعنای تو بودی نسبتیگر ز گل رخسار و از غنچه دهانی داشتی
صفحهٔ ۱ از ۲