شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۰۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که در جان فگار و چشم بیدارم توییهر که پیدا می شود از دور پندارم تویی
۲
آن که جان می بازد و سر درنمی آری منموان که خون می ریزد و سر برنمی آرم تویی
۳
گر تلف شد جان چه باک این بس که جانان منیور ز کف شد دل چه غم این بس که دلدارم تویی
۴
گرچه صد خواری رسد هر دم ز دست غم مرامن چه غم دارم عزیز من که غمخوارم تویی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth