شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم که تاج سر چرخ خاک پای من استچو ذره رقص کنان مهر در هوای من است
۲
قطار روز و شب افتاده سایه و نوریز اوج کنگره کاخ کبریای من است
۳
به آفتاب کجا سر درآورم که چو اوهزار خشت زر افتاده در فضای من است
۴
ز ماه کاسه به کف هر شب از شهاب عصافلک طواف کنان گرد در گدای من است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth